جمال رضايى

261

بيرجندنامه ( فارسى )

حوصلهء اين نوشتار بيرون است . بنابراين - و ناگزير - در اينجا به همين اشاره بسنده مىكنم ولى براى آن‌كه زمينه و پايه و مايه‌اى جهت پژوهش كامل در اين مقوله به دست داده باشم فهرستى از نام‌هاى بيمارىها و داروها و ابزارها و شيوه‌هاى درمان و معالجات و اصطلاحات طبّى كه در اوايل اين سده در بيرجند شناخته و معمول و رايج بوده و كاربرد داشته - تا جايى كه توانسته‌ام گردآورى نمايم - به شيوه‌اى علمى مدوّن كرده‌ام و آن را به صورت يك « پيوست » در پايان كتاب آورده‌ام بدان اميد كه پژوهشگرى را به كار آيد و خوانندگان علاقه‌مند مىتوانند به آن مراجعه نمايند « 1 » . 7 - دعا درمانى يا درمان با دعا : استفاده از « دعا » براى درمان و بهبودى بيماران رسمى بسيار كهن است كه اختصاص به يك قوم و يك سرزمين ندارد . در ايران از گذشته‌هاى بسيار دور استفاده از « دعا » و « سخنان مقدّس » - براى جلب لطف پروردگار و بهبودى بيماران و آرامش بخشيدن به آنان و اميدوار كردنشان - بسيار معمول بوده است و حتّى آن را به عنوان يك شيوهء درمان و نوعى « پزشكى » به‌شمار مىآورده‌اند « 2 » و امروز هم مىبينيم كه درمان به وسيلهء سخن و گفتار - يعنى درمان كردن برخى از بيمارىهاى روانى و عصبى با « سخن » و « گفتار » - در روان‌پزشكى شيوه‌اى متداول و مؤثّر است . در زمان مورد پژوهش ما « دعا » يكى از « چاره » هايى بود كه مردم بيرجند براى نجات خود از بيمارى بدان متوسّل مىشدند و هم‌اكنون نيز استفاده از آن كم‌وبيش معمول است . اين رسم تا آنجا كه در جنب معالجات پزشكى براى جلب يارى آفريدگار و آرامش بخشيدن به بيمار و اميدوار كردن وى صورت مىگيرد نه تنها نكوهيده نيست بلكه كارى است پسنديده و سودبخش و به همين جهت پيشوايان و بزرگان دين نيز آن را توصيه مىكرده‌اند و مىكنند ولى در هفتاد - هشتاد سال پيش بسيارى از مردم براى درمان رنجورىها و ناخوشىهاى خود به‌جاى مراجعه به پزشك و طبيب فقط به « دعانويس » مراجعه مىنمودند و « دعانويسان » براى آنان « روى كتاب باز مىكردند » « 3 » و به گمان خود علّت بيمارى را كه معمولا چيزى مانند چشم‌زخم ،

--> ( 1 ) . پيوست شمارهء 2 . صص 758 - 713 . ( 2 ) . در ايران باستان سه نوع پزشك داشته‌اند : داروپزشك / گياه‌پزشك يعنى پزشكى كه با داروهاى گياهى بيماران را درمان مىكرده ، كارد پزشك يعنى جرّاح ، سخن پزشك يعنى كسى كه با سخنان مقدّس ( دعا ) به درمان بيماران مىپرداخته ( اين پزشكان از طبقهء روحانيان بوده‌اند ) . ( 3 ) . « روى كتاب » تعبيرى است گويشى و در فارسى به‌جاى آن « سركتاب » گفته مىشود .